محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1371

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ليثيان و ديليان و مدلجيان همدست آنها ، شد ، سالار قوم مره در ابرق عوف بن فلان بن سنان بود و سالار ثعلبه و عبس ، حارث بن قلان سبعى بود ، اين طوايف كسانى را سوى مدينه فرستادند كه پيش سران قوم منزل گرفتند بجز عباس كه كس پيش او نبود و با ابو بكر سخن كردند كه نماز كنند اما زكات ندهند . خدا ابو بكر را بر حق پايدار كرد گفت : « اگر زانوبند شترى به من بدهند بر سر آن جنگ مىكنم » و چنان بود كه زانوبند شتران زكات يا زكات دهندگان بود كه با شتر مىدادند . فرستادگان قبايل از دين گشتهء اطراف مدينه سوى قوم خويش رفتند و به آنها خبر دادند كه در مدينه چندان كس نيست و آنها را به انديشهء حمله به مدينه انداختند . ابو بكر از آن پس كه فرستادگان برفتند على و زبير و طلحه و عبد الله بن مسعود را بر گذرگاههاى مدينه گماشت تا مردم مدينه در مسجد آماده نگهداشت و گفت : « مردم اطراف به كفر گراييده‌اند و فرستادگانشان ديده‌اند كه جماعت شما كم است ، معلوم نيست شبانه حمله مىكنند يا روز كه نزديكترين طايفهء مرتد تا اينجا بيش از يك روز فاصله ندارد . اين قوم اميد داشتند كه شرطشان را بپذيريم و با آنها صلح كنيم كه نپذيرفتيم و ردشان كرديم ، پس آماده باشيد . » سه روز بگذشت كه عربان مرتد شبانگاه سوى مدينه حمله آوردند و گروهى در ذى حسى ماندند كه كمك آنها باشند ، مهاجمان ، شبانگاه به گذرگاهها رسيدند كه جنگاوران آنجا بودند و كسان مراقبت مىكردند كه خبر يافتند و ابو بكر خبر دار شد و كس پيش آنها فرستاد كه به جاى خويش باشيد و با مقيمان مسجد كه همه شتر سوار بودند روان شد و با دشمن مقابله كردند كه فرارى شد و مسلمانان شتر سوار به تعقيب آنها رفتند تا به ذى حسى رسيدند ، كمكيان پيش آمدند و مشكهاى پر باد به ريسمان بسته بودند كه آن را با پاى خويش بزدند و جلو شتران راندند و شتران رم كرد و فرارى شد كه شتر از هيچ چيز چون مشك پر باد رم نمىكند و شتران را نگه نتوانستند